پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم

چون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم

بی دلان‌اند که از دوست ندارند شکیب

به همه وجه اگر باشم از آنها باشم

همه شب در طلبِ وصلِ تو چون خامْ طمع

با دلی سوخته در پختنِ سودا باشم

یاربم طاقتِ خورشیدِ جمالت باشد

تا زمانی نگران در تو چو حربا باشم

بویِ اسلام نیاید ز من و رنگِ صلاح

تا پرستندهٔ آن زلفِ چلیپا باشم

از خردمندی و داناییِ من ناید هیچ

تا من آشفتهٔ آن قامت و بالا باشم

طمعِ صدرِ سراپردهٔ وصلت هیهات

لایقِ صحبتِ دربان تو آیا باشم

گر به بتخانه فرستی و اشارت رانی

به پرستیدنِ لات و هبل آنجا باشم

ارز حکم تو بگردم من و سرگردانی

به رضایِ تو و رایِ تو روم تا باشم

نقد چون حاصلِ وقت است و مهیّا امروز

پس چرا منتظرِ وعدهٔ فردا باشم

صیقلِ زنگِ غم آیینهٔ دل را هیهات

چون نزاری من از آن مولعِ صهبا باشم

این همه مستی و آشفتگی من زآن است

تا خلافِ روشِ زاهدِ رعنا باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
  2. شمارهٔ ۸۶۸بر یاد روی دوستان جام مصفا می کشم
  3. شمارهٔ ۸۶۹ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
  4. شمارهٔ ۸۷۰مریم دوشیزه عیسی در شکم
  5. شمارهٔ ۸۷۱نکرد با سر زلف تو هیچ کار دلم
  6. شمارهٔ ۸۷۲دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلم
  7. شمارهٔ ۸۷۳چو باز کرد سر درج پرگهر چشمم
  8. شمارهٔ ۸۷۴بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.