پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۱

نیامدی و من از انتظار می سوزم

در آرزویِ وصال تو زار می سوزم

بر آبِ دیده ی من رحم کن اگر یاری

که من بر آتشِ هجرانِ یار می سوزم

ز بی قراریِ من بر قرار بی خبری

ولی من از غم تو برقرار می سوزم

بسوختم ز فراقِ تو و ندانستم

که از برایِ که بهرِ چه کار می سوزم

ز سوختن خبری نیست همچو شمع مرا

چه اختیار که بی اختیار می سوزم

عجب تر این که به هر انجمن ز غایتِ شوق

ز شمع دورم و پروانه‌وار می سوزم

ز چشمِ مستِ تو محروم عینِ مخمورست

اگر چه مستِ تو ام در خمار می سوزم

تو گُل‌عذاری و من بلبل و تو فارغ از آن

که من بر آتشِ هجران چو خار می سوزم

قسم به آتشِ یاقوتِ آبدارِ لبت

که با دو دیده ی یاقوت‌بار می سوزم

در انتظار نزاریِ زار می گوید

نیامدی و من از انتظار می سوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۳دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسم
  2. شمارهٔ ۸۶۴چنان غمِ تو فرو بست راه بر نفسم
  3. شمارهٔ ۸۶۵دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم
  4. شمارهٔ ۸۶۶نه روی و رهی که با تو باشم
  5. شمارهٔ ۸۶۷به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
  6. شمارهٔ ۸۶۸بر یاد روی دوستان جام مصفا می کشم
  7. شمارهٔ ۸۶۹ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
  8. شمارهٔ ۸۷۰مریم دوشیزه عیسی در شکم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.