پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۰

چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم

قبول کرده‌ای ای دوست رد مکن بازم

مکن ز یار به آزار ترکِ دلداری

چو برگرفتی و بنواختی می اندازم

چنان ضعیف شدم در فراقِ تو که به جهد

ز اندرون به دهان برنیاد آوازم

چنان ز شوقِ تو مستغرقم که از حیرت

دمی ز فکرِ تو با خویشتن نپردازم

مگر موافق رایِ تو نیست می خوردن

که مست می شوم و فاش می شود رازم

چه می کنم نخورم ترکِ دُردِ می کردم

همان به است که با دردِ خویشتن سازم

نزاریِ توام آخر اگر چه هیچ نی‌ام

ولی به قهر مرانم به لطف بنوازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۲هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم
  2. شمارهٔ ۸۶۳دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسم
  3. شمارهٔ ۸۶۴چنان غمِ تو فرو بست راه بر نفسم
  4. شمارهٔ ۸۶۵دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم
  5. شمارهٔ ۸۶۶نه روی و رهی که با تو باشم
  6. شمارهٔ ۸۶۷به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
  7. شمارهٔ ۸۶۸بر یاد روی دوستان جام مصفا می کشم
  8. شمارهٔ ۸۶۹ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.