پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۱

فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم

کزان جمال ندیدست خوبتر نظرم

دلم ز دست شد و دل برم نشد معلوم

چه فتنه بود که دریافت بر گذر نظرم

چرا به رفتن دل طیره می شوم که هنوز

برفت و باز نیامد از آن نظر نظرم

به یک حساب شکایت نه واجبست از دل

که اعتراض خطا لازم است بر نظرم

گنه ز جانب دل چون نهم که بیچاره

نخواست تا نپسندید پیش تر نظرم

به یک حساب دگر در گناه می آید

اگر چه معترفم من که مختصر نظرم

بمی رود به نخستین نظر نمی باید

که تا چگونه درآید بدان دگر نظرم

صواب نیست برون آمدن ز کنجم اگر

خطاست روی نگو ایستاده در نظرم

اگر چنان چه دل این دل بود نزاری من

ازین بلا دگر آرد بسی به سر نظرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  2. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  3. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  4. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  5. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
  6. شمارهٔ ۸۵۸به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
  7. شمارهٔ ۸۵۹فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
  8. شمارهٔ ۸۶۰چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.