پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۰

منم که برنکنم از آستان یار سرم

اگر به سنگ بکوبند هم چو مار سرم

به دیده چون بخرامد نهم چرا ننهم

به زیر هر قدمش گر بود هزار سرم

بر آستان درش سر نهاده پندارم

که آفتاب گرفته ست در کنار سرم

نگاه نرگس مستش به کیست آه دریغ

که چون بنفشه فروشد درین خمار سرم

چو بر حریر نی ام در کنار گل خفته

دریغ نیست که بالین کند ز خار سرم

به اختیار بدادم ز دست دامن دل

ولی ز دست ندادم به اختیار سرم

گذشت عمرم و عمری گذشت تا مانده ست

برون ز غرفه ی امید ز انتظار سرم

سر عزیز چرا می دهم به دست فنا

نه آخر از در یار است یادگار سرم

نزاری ام نه به زاری چو غافلان دگر

که پای مال کند خوابِ روزگار سرم

اگر چه بی سر و پایم فرو نمی آید

به چار بالش ارکان افتخار سرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  2. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  3. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  4. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  5. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  6. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
  7. شمارهٔ ۸۵۸به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
  8. شمارهٔ ۸۵۹فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.