پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

یاد باد آن شب که در بیت الحرم

خلوتی کردیم با یاران به هم

باده می خوردیم و طبلک می زدیم

ز اوّل شب تا به وقت صبح دم

دولتی بگذشت بر ما کان چنان

دولتی نگذشت بر پرویز و جم

کردم این معنی سوال از عقل دوش

با دلی پر نفرت و طبعی دژم

گفتم آن بیداری ای بد گفت لا

گفتمش خوابی بد آن گفتا نعم

گفتم آیا باز بینم خویش را

در میان آن همه حور و صنم

گفت اگر بینی نبینی جز به خواب

ماجرا کوته کن ای کوته قدم

قصه یی دارم که گر وصفش کنم

از بیانش در خروش آید قلم

گر شبی دیگر به روز آرد چنان

با وجود آرد نزاری از عدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  2. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  3. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  4. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  5. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  6. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  7. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
  8. شمارهٔ ۸۵۸به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.