پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۴

من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم

تا نپنداری که در بیغوله تنها می‌خورم

مونسم کروبیان‌اند و گمان خلق آنک

با مقیمان مقامات زوایا می‌خورم

کرده زانوها به کش بنشسته خوش در کنج خویش

باده با فردوسیان پیدا و پنهان می‌خورم

هم ز بی‌ترتیبی و بی‌التفاتی‌های ماست

گر قفایی گه گه از بد‌خوی حاشا می‌خورم

بی محابا رفته‌ام‌، تشنیع ازینجا می‌زنند

راز پیدا کرده‌ام‌، سیلی ازینجا می‌خورم

اختیاری نیست هر کس را کز آن می می‌دهند

نیست بر من عیب اگر دیوانه‌آسا می‌خورم

عاقلان گو بر من بی‌دل مگیرید این خطا

مست لا‌یعقل شدستم بی‌محابا می‌خورم

تا نپنداری به خود در می تصرف می‌کنم

بر کفم هر دم سروشی می‌نهد تا می‌خورم

چیست چندین طمطراق البته در دیر مغان

با نزاری بر نوای زیر شش تا می‌خورم

زحمت وجع المفاصل را چو زایل می‌کند

اندک اندک گه گه از بهر مداوا می‌خورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  2. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
  3. شمارهٔ ۸۵۸به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
  4. شمارهٔ ۸۵۹فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
  5. شمارهٔ ۸۶۰چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
  6. شمارهٔ ۸۶۱نیامدی و من از انتظار می سوزم
  7. شمارهٔ ۸۶۲هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم
  8. شمارهٔ ۸۶۳دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.