پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۴

در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم

وز سینۀ چون کوره به دم دود برآرم

تا بی خودم از نرگسِ ترکانۀ مستت

آهی زنم از ملکِ عجم دود برآرم

گر زلف گره بر گرهت باز گشایم

از صد دلِ پر آتشِ غم دود برآرم

از صاعقۀ برقِ نفس گر بجهانم

از هرچه وجودست و عدم دود برآرم

در سیر چنان گرم روم وقتِ معارج

کاندر گذر از صاعقه هم دود برآرم

گر راه دهد روزنِ حلقم که بنالم

ز آتش کدۀ جور و ستم دود برآرم

گر آهِ جهان سوز برآید ز درونم

چون شعلۀ مشعل ز علم دود برآرم

بی چاره دلم زار همی سوزد اگر نه

از کارگهِ سینه به دم دود برآرم

ساکن نشود برقِ جهان سوز نزاری

تا عاقبت از دودِ ندم دود برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
  2. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
  3. شمارهٔ ۸۴۸گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
  4. شمارهٔ ۸۴۹یاد باد آن شب که در بیت الحرم
  5. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  6. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  7. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  8. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.