پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۵

شب ها همه شب در انتظارم

تا دوست نظر کند به کارم

او حاضرِ وقت و من نبینم

او با من و من خبر ندارم

کس را غمِ روزگارِ من نیست

من خود سرِ این طمع نخارم

زین شور که در جهان فکندی

شوریده شده ست روزگارم

باید که به دوستان رسانم

عمری که به هرزه می گذرانم

زیرا که مهم تر از همه چیز

این است که باز می گزارم

گر پای نمی نهم درین راه

از دست بمی رود نگارم

هر چیز که با من است حالی

فی الجمله به دوست می سپارم

با هم نفسی به آخر الامر

آخر نفسی مگر برآرم

تیمار نمی برد خزانم

غم خوار نمی شود بهارم

هر سال همان که پار دادند

از هفت و شش و سه و چهارم

از پای دراوفتاد عقلم

از دست برفت اختیارم

گر دی بودم نزاری ام روز

بنگر به چه زاریانِ زارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
  2. شمارهٔ ۸۴۸گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
  3. شمارهٔ ۸۴۹یاد باد آن شب که در بیت الحرم
  4. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  5. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  6. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  7. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  8. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.