پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۳

چرا چنین شب و روز انتظار می دارم

که چشمِ مرحمتی زان نگار می دارم

به یادِ سیمِ بُنا گوش و عقدِ زیورِ او

همیشه لعل و گهر در کنار می دارم

بسوختم چه کنم گرچه طاقتم برسید

به صد مجاهده صبری به کار می دارم

اگرچه سست رکابم بر اسبِ صبر و قرار

لگام بر سرِ عهد استوار می دارم

چو فاش کرد نهانِ دلم تسلّطِ عشق

سرشک بر مژه زان آشکار می دارم

دلم پر آتش و چشمم پر آب می باشد

ز بس که آرزویِ رویِ یار می دارم

به خواب نیز نمی بینمش که شب تا روز

ز ناوکِ مژه در دیده خار می دارم

اگرچه از منِ مظلوم کس نمی شنود

ولی تظلّمِ خود برقرار می دارم

ز یار هیچ شکایت نمی کنم نی نی

فغان ز بختِ نزاریِ زار می دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۵شب ها همه شب در انتظارم
  2. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
  3. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
  4. شمارهٔ ۸۴۸گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
  5. شمارهٔ ۸۴۹یاد باد آن شب که در بیت الحرم
  6. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  7. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  8. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.