پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۲

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

بمردم ز غم غم گساری ندارم

به جز مغز پالودن و فکر کردن

به دنیا دگر هیچ کاری ندارم

ز من نیست بی کارتر در جهان کس

که با هیچ کس کار و باری ندارم

دلی پای بندِ غمِ عشق دارم

دریغا که آسان گذاری ندارم

به پایِ جلادت پناهی نیابم

به دستِ ارادت نگاری ندارم

ز کرد و کیایی و مال و منالی

جز امیّدی و انتظاری ندارم

چه محصول چون در حصولِ مرادی

به وصل از میانی کناری ندارم

نهادم دلِ خویش بر نامرادی

چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم

به پیران سر آشفتگی نیست لایق

ولی چون کنم اختیاری ندارم

همین باز می گو نزاری به زاری

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۴در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم
  2. شمارهٔ ۸۴۵شب ها همه شب در انتظارم
  3. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
  4. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
  5. شمارهٔ ۸۴۸گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
  6. شمارهٔ ۸۴۹یاد باد آن شب که در بیت الحرم
  7. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  8. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.