پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم

کند بازم دگر هرگز سفر کردن نپندارم

شب وصلش ندانستم که روز هجر پیش آید

بدانم قدر اگر زین پس چنان یک شب به روز آرم

که بنشسته ست در چشمم که روز از شب نپندارم

چه سودا بر دماغم زد که شب تا روز بیدارم

نمی خواهم که کس داند که از عشقم چه پیش آمد

چو نامحرم منم در ره ز خود پوشیده می دارم

اگر آشفتۀ رویش نی ام از بت پرستانم

و گر سرگشتۀ کویش نی ام از کعبه بیزارم

مفرّح بین که می سازم برایِ ضعفِ دل هر شب

ز سودایِ لبِ یاقوت مروارید می بارم

اگر جان می کشم پیشش به چیزی بر نمی آید

وگر دل یار میخواهم شکایت می کند یارم

ز تشویشِ رقیبانم چنان آواره از کویش

چو حاسد در میان آمد پریشان شد سر و کارم

محال اندیشه تی باشد اگر با خویشتن گویم

که گُلزاری به دست آید مگر بی زحمتِ خارم

نزاری را نمی دانم که چون از دست برگیرم

به دستِ ظالمی هر دم ز دستِ او گرفتارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  2. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
  3. شمارهٔ ۸۴۳چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
  4. شمارهٔ ۸۴۴در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم
  5. شمارهٔ ۸۴۵شب ها همه شب در انتظارم
  6. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
  7. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
  8. شمارهٔ ۸۴۸گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.