پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۲

باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم

وز لبِ شیرینِ او به کام رسیدم

در عرصاتِ شبِ فراق معیّن

روزِ قیامت هزار بار بدیدم

باز نیارم به صد هزار زبان گفت

آن چه من از جورِ روزگار کشیدم

تا همه روها کنم به روی دل آرام

گوشۀ عزلت ز کاینات گزیدم

گر بگذارد زمانه مدّتِ باقی

کنجی و یاری نشست و جامِ نبیدم

قامتِ او دیدم و قامتِ خود را

در همه آفاق صور عشق دمیدم

باز نگویم که بر زبان نتوان راند

آن چه به گوشِ مکاشفات شنیدم

عاقبتم چون نسیجِ جند ره دادند

بر خود اگرچه چو کرمِ پیله تنیدم

بالغِ دردم که در مشیمۀ فطرت

شیر ز پستان بدوِ کون مکیدم

ماءِ معین بود چون ز چشمۀ حیوان

بالله اگر بشنی وگرنه شمیدم

بیش نگویم ز نام و ننگِ نزاری

عاقبت از نام و ننگِ او برهیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  2. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  3. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  4. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  5. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
  6. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
  7. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  8. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.