پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۵

چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم

که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم

چو خفّاش از تحیّر شد حجابِ چشمِ من نورش

مقاماتِ خود از ادراکِ عقل و حس برون دیدم

یکی را نیم شب دیدم که او را کس نمی بیند

وگر بیند نمی داند که چون گوید که چون دیدم

ز بس نورِ تجلّی شد جهان بر چشمِ من روشن

ز جان امیّد ببریدم که دل را غرقِ خون دیدم

علاماتِ قیامت ظاهرا بنمود در محشر

بحمدالله اَعلامِ ملامت سرنگون دیدم

عجب نبود که چون فرهاد در شورم که با شیرین

مکانِ خود برون زین بارگاهِ بی ستون دیدم

نه من دیدم که من دانم که دید این حالتِ مشکل

نزاری را ز بس حیرت قوی باری زبون دیدم

ز خود در غصّه می افتم که من آن راز چون گویم

ز خود خیران فروماندم که من این خواب چون دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  2. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
  3. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
  4. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  5. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  6. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
  7. شمارهٔ ۸۴۳چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
  8. شمارهٔ ۸۴۴در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.