پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم

دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم

من بر دریچۀ دل بس گوشِ جان نهادم

بی حد سخن شنیدم امّا دو لب ندیدم

ای ساقیِ گزیده مانندت این دو دیده

اند عجبم نیابد ، اندر عرب ندیدم

گویند سوزِ آتش باشد نصیب کافر

محروق از آتش تو جز بولهب ندیدم

بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمت

جز لطفِ بی حدِ تو او را سبب ندیدم

هم شمس و هم قمر تو هم نور و هم بصر تو

ای مادر و پدر تو جز تو نسب ندیدم

هیهات ای نزاری فضل و ادب رها کن

تا تو ادب بجستی در تو ادب ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  2. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  3. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
  4. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
  5. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  6. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  7. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
  8. شمارهٔ ۸۴۳چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.