پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۳

هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم

شراب در سر و سر در کنارِ یار بدیدم

میانِ مجمعِ یاران به کامِ دل بنشستم

بهشتِ نقد به دنیا در آشکار بدیدم

شرابِ وصل بنوشم چو جامِ هجر چشیدم

به دیده باز نهم گل چو زخمِ خار بدیدم

یه یک دو مه که سفر کردم آن مشقّت و محنت

به من رسید که دوزخ هزار بار بدیدم

به هر نفس که زدم در فراقِ دوست به غربت

قیامتی دگر از جورِ روزگار بدیدم

گرم قضا بگذارد دگر به چشمِ تفرّج

نظر به کس نکنم آنچ از انتظار بدیدم

چو کویِ دوست ندیدم به هیچ ملک مقامی

به هر بلاد بگشتم به هر دیار بدیدم

بتا به شکر سزد گر ز سجده بر نکنم سر

که بارِ دیگرت از فضلِ کردگار بدیدم

به حسن غرّه مشو کاین دو هفته بیش نباشد

بدین قدر که رسیدم چنین هزار بدیدم

ز نوش دارویِ لب کن علاقِ جانِ نزاری

همین دواست که نبض ش به اختیار بدیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  2. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  3. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  4. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
  5. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
  6. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  7. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  8. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.