پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۹

شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم

ز هولِ صاعقه و بانگِ رعد نغنودم

ز بی دلی وز بی طاقتی بترسیدم

ز بی کسی وز بی هم دمی بفرسودم

ز ممکنات نبد یارِ دستِ من جز جام

ز کاینات جز آوازِ رعد نشنودم

سرم گران شد اگرچه دماغ بود سبک

ولی دماغ و سر از غّل و غش بپالودم

درین میانه به خاطر درآمد این که چرا

چنین شکسته دلم کی شکسته دل بودم

ز نورِ آینۀ خنب خانه شد روشن

سبک به صیقلِ می زنگِ سینه بزدودم

به یادِ دوست که من هیچ نیستم همه اوست

ز جامِ عشق شراب شبانه پیمودم

به پایِ مردیِ لوح اللّهم نبد حاجت

به دست کاریِ خود مرده زنده بنمودم

به نورِ عکسِ قدح در سوادِ ظلمتِ شب

ز موجِ قلزِم طوفان خلاص شد زودم

زمانه منقلب احوالِ نا جوان مردیست

ز رنجِ او به همه عمر بر نیاسودم

دریغ عمر که بگذشت و یک نفس ایّام

ز روزگار نزاری نداشت خشنودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  2. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  3. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  4. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  5. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  6. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  8. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.