پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۸

مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم

دمی که بی تو برآید نه دم بود که ندم

خلاصه هر دم وقت است از حیات بلی

دمی که بی تو رود آن نه دم بود که عدم

من آن نی ام که خلافِ محبّتِ تو کنم

اگر سرم برود در سرِ ثباتِ قدم

من از تو راحت و شادی طمع نمی دارم

که دوستی همه سرمایۀ غم است و الم

به اتّفاقِ ملاقات قانعم از تو

به مدّتی که میسّر شود ز بیش وز کم

تو شاه بازی و اَولا به دست شاهانی

وصال تو نبود لایقِ عبید و خدم

تو سر به سیم و زرِ سد خزینه درناری

دهان تو نتوان کرد مشتبه به درم

قد ترا نتوان گفت سرو و هم نبود

به سرو بر گل و شفتالو و انار به هم

گمان نبرد کسی تا ندید چشم و لبت

که این دو مستِ ملیح اند رشکِ ترک و عجم

دم از نزاری تو بی تو بر نمی آید

از آن چنین نَفَسش آمده ست با یک دم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
  2. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  3. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  4. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  5. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  6. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  8. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.