پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۷

چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم

هر بار زنده باز به جانی دگر شدم

چون بازِ چشم دوخته بودم به دستِ شاه

خوش خوش به روشنایی او دیده ور شدم

از تنگنایِ هستیِ خود چون مجال نیست

تا پادشه نزول کند من به در شدم

خود هیچ کس نگفت که آخر مگر کسی

در پرده دیده ام که چنین پرده در شدم

آشفته مغز بودم و شوریده سر بسی

در هر زمان به مستی و رندی سمر شدم

هرگز به روزگارِ جوانی نبوده ام

دیوانه تر ازین که به پیرانه سر شدم

گفتم گذر کنم به کنارِ محیطِ عشق

خود آب درگذشت ز سر تا خبر شدم

تا بوده ام تتبّع عشّاق کرده ام

نه بر مجاز پس رو عقل و نظر شدم

لیلی ز در درآمد و مجنون ز هوش رفت

گل با چمن رسید و ز بلبل بتر شدم

فرهاد وار شورِ نزاری جهان گرفت

شیرین سخن چنین ز لبِ چون شکر شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
  2. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
  3. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  4. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  5. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  6. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  8. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.