پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم

کسی نکرد ازین بی خودی که من کردم

به اختیار گدا دل به پادشاه دهد

به دستِ خود چه بلا با سر خود آوردم

غم نمی خورد آن کس که در محبّتِ او

هزار شربتِ خونابۀ جگر خوردم

به دشمنم چه توقّع که بی گناه از دوست

نمی کنم گله امّا بسی بیازردم

خجل نمی شوم از طعنۀ فسرده دلان

به زمهریر نمی باشدی عجب سردم

دلی چو آهن و چشمی چو سنگ می نگرید

که زخمِ تیرِ ملامت نمی کند دردم

به بازداشتن از کویِ دوست رغمِ مرا

رقیب دعویِ دفعی دگر کند هر دم

مگر وقوف ندارد که من به خلوتِ او

چنان روم که نبیند مگر صبا گردم

مخالفان به جفا گر مبالغت بکنند

اگر وفا نکنم عهدِ دوست نامردم

نمی توانم از او بازگشت اگر کارم

به جان رسد که به خونِ دلش بپروردم

به اعتقاد نزاری که بر نگردم ازو

وگر رضا دهد از اعتقاد برگردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم
  2. شمارهٔ ۸۲۸مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
  3. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
  4. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
  5. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  6. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  8. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.