پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۱

آن شب که وداعِ یار کردم

عزمِ سفر اختیار کردم

در بر همه شب لبش مکیدم

وز نی شکر اعتبار کردم

تا وقتِ نماز طوقِ گردن

زان گیسویِ مشک بار کردم

چندین مستی و بی قراری

زان نرگسِ پُر خمار کردم

بر خرمنِ گل بسی مراغه

تا روز به رغمِ خار کردم

لعلش به ستیزۀ رقیبان

دندان بزدم فگار کردم

هنگامِ رحیل بس که فریاد

از گردشِ روزگار کردم

دل خون شد و خون به سر برآمد

آن دم که ازو کنار کردم

برخاست به زیر پای او گِل

بس کز مژه خون نثار کردم

یادِ سرِ دستِ پر نگارش

جان در سرِ آن نگار کردم

دیّار ندیده ام خبر گوی

تا رحلت از آن دیار کردم

بس ناله که چون نزاریِ زار

از دردِ فراقِ یار کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  2. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
  3. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
  4. شمارهٔ ۸۲۶منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم
  5. شمارهٔ ۸۲۷چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم
  6. شمارهٔ ۸۲۸مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
  7. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
  8. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.