پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم

نبود فایده هر چند من حذر کردم

به اختیار نکردم ز خدمتِ تو سفر

بلی ضرورتِ تکلیف بود اگر کردم

ز سوزِ سینه به هر منزلی که بگذشتم

به خونِ دل ز رهِ دیده خاک تر کردم

سزا بداد مرا گوش مال فرقت تو

به یک دو هفته که از خدمتت سفر کردم

دمی ز فکرِ تو خالی نبوده ام والله

گمان مبر که مگر با تو دل دگر کردم

سخن به نامِ تو گفتم اگر سخن گفتم

نظر به رویِ تو کردم اگر نظر کردم

صبا به گردِ من اندر مراجعت نرسد

سمندِ توسنِ شوق ترا چو بر کردم

به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم

چو تیغ سینه به پیش بلا سپر کردم

کفایت است جنونِ مرا ملامتِ خلق

که من به سعیِ ملامت بسی بتر کردم

مرا نزاریِ دیوانه خوان و ننگ مدار

که نامِ عقل به دیوانگی سمر کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
  2. شمارهٔ ۸۲۶منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم
  3. شمارهٔ ۸۲۷چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم
  4. شمارهٔ ۸۲۸مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
  5. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
  6. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
  7. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  8. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.