پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم

که می برد غم و شادی زمانه از یادم

اگر چه بوس و کناری نمی شود حاصل

ز گوشه هایِ دو چشمت به یک نظر شادم

مگر ز چشمِ تو از هر چه مست بیزارم

مگر ز قّدِ تو از هر چه هست آزادم

چو بخت معتکفِ آستانت بودم و هجر

چو خاک بر سرِ کویِ تو داد بر بادم

همین که عشق اساسِ محبّت تو نهاد

یقین شدم که غمت می کَند ز بنیادم

نزاریا چو پری باش ز آدمی پنهان

که نیست مردمی اندر قبیلۀ آدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  2. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  3. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  4. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  5. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
  6. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
  7. شمارهٔ ۸۲۶منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم
  8. شمارهٔ ۸۲۷چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.