پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم

به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم

درین عذاب که بر من عدو ببخشاید

کسی نمی رسد از دوستان به فریادم

خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد

بر آن زمان که من از مادرِ جهان زادم

ببرد در گل و خاکم زمانه تا گردن

چو سرو لاف چرا می زند که آزادم

جهانِ خرّم و ایّامِ عیش باز آمد

تو را از آن چه خبر گر کشد به بی دادم

به هر چمن که رسیدم ز خارِ مژگانم

ز رشکِ بلبل و گل خون ز چشم بگشادم

به زیرِ سایۀ طوبا نشسته ام چه عجب

گر التفات نباشد به سرو و شمشادم

نه برگِ آن که نظر بر جمالِ او فکنم

نه رویِ آن که لبِ سبزه دل کند شادم

چو غم پرست شدم دل ز عیش بر کندم

چو خو پذیر شدم دل به جور بنهادم

هوایِ مطرب و سودایِ باده و غربت

ز سر برفت چو نامِ نزاری از یادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  2. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  3. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  4. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  5. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  6. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
  7. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
  8. شمارهٔ ۸۲۶منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.