پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

دگر باره پیرانه سر درفتادم

به چنگالِ شوخی دگر درفتادم

گذر بر صراطِ رهِ عشق کردم

بلغزید پایم ز سر در فتادم

ز بس کآرزومند بودم به شیرین

ز بی طاقتی با شکر درفتادم

ملامت مکن گو مشنِّع ز خوبان

حذر کن که من معتبر درفتادم

به چاه زنخدانِ یوسف جمالی

ز دستِ دلِ بی خبر درفتادم

چه برمن برفت از قضا ای عزیزان

که بی اختیار از قدر درفتادم

صوابِ شما احتیاط است اگر من

به دامِ خطا و خطر درفتادم

از آن شد چنین روزگارِ نزاری

به زاری که بی سیم و زر درفتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  2. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  3. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  4. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  5. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  6. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  7. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
  8. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.