پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

ندارم کار با افلاک و انجم

من و پایِ خم و خشتِ سرِ خم

نشاید توبه بر من بست هیهات

به گیرایی اگر گردد سریشم

نیم زان ها بحمدالله که دایم

دَمادَم حرصشان باشد دُمادُم

اگر کیمخت و بلغاری نباشد

که در پوشم من و کژگاو و جُم جُم

نعیمِ خلد هم سهل است و این جا

مرا آزاد کردند از تنعّم

خموشی و تحمّل شیوۀ ماست

چه برخیزد ز تشنیع و تظلّم

اگر هم سر در ابداعِ وجودیم

کسی را بر کسی نبود تقدّم

نه عقل است آن که وهمی می پرستند

تعقّل را چه نسبت با توّهم

نزاری می رود بر شارعِ راز

گهی پیدا و گه پی می کنم گم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  2. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  3. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  4. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  5. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  6. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  7. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  8. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.