پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۳

ترا نادیده مهرت بر گرفتم

به خود سر با تو کاری در گرفتم

مرا از وصلِ تو خیری نصیب است

به فالِ فرّخ این اختر گرفتم

دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّل

به یادت هر کجا ساغر گرفتم

به بویِ نافۀ زلفت صبا را

قدم از دیده در گوهر گرفتم

ز آتش خانۀ سودایِ عشقت

تنورِ سینه در اخگر گرفتم

ازین پیش ار خطایی کردم آن رفت

به پیمانِ تو عهد از سر گرفتم

سر از کویت نخواهم برد دانم

که این عشق از سرِ دیگر گرفتم

مرا تا از سر این سودا در آید

دل از جانِ نزاری برگرفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  2. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  3. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  4. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  5. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  6. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  7. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  8. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.