پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۲

شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم

به بر گرفته میانش ازو کنار گرفتم

سرم ز بادۀ دوشینه مست بود ولیکن

همین که روز شد از هجرِ او خمار گرفتم

شبی چو دوش و چو امشب شبِ بهشت و جهنّم

ز روزگار هنوز امشب اعتبار گرفتم

تو آن مبین که شبی بهره از مشاهدۀ او

پس از مجاهدۀ چند روزگار گرفتم

قیاس کن که برون کرده از بهشتِ برینم

به اختیار چنین ترکِ اختیار گرفتم

به رمز گفت ز هجران من بدیع نماید

که جان بری و همین نکته یادگار گرفتم

چو یار گفت سفر کن نزاریا به ضرورت

چه کردمی ره غربت به اضطرار گرفتم

چو نیک می نگرم راست گفت یارِ عزیزم

حدیثِ دوست تصوّر مکن که خوار گرفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  2. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  3. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  4. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  5. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  6. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  7. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  8. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.