پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم

وز روزگار فایده یی بر نداشتم

پنداشتم که تابعِ فرمان ایزدم

من خود هنوز در طلبِ شام و چاشتم

معلوم شد که هیچ ندانسته ام چو چشم

از روی عقل بر همه اشیا گماشتم

از تیغِ آفتاب اجل سر نبرد کس

چندان که سایه بانِ خرد بر فراشتم

گر نیکویی نکردم چندی ز فعلِ بد

خود را ز جهل رفتم و با خود گذاشتم

پرسیدم از پدر نُکَتی وان لطیفه را

در خواب بر صحیفۀ خاطر نگاشتم

گفتم بگوی تا به چه حالی چه گونه ای

گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  2. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  3. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  4. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  5. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  6. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  7. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  8. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.