پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۰

دوش بس خوش روزگاری داشتم

تا سحر در بر نگاری داشتم

تا برآمد الصلات از پشتِ بام

دست در بوس و کناری داشتم

بر جمالش از لبِ می گونِ او

می شکستم گر خماری داشتم

خوش بود تنگِ شکر در بر شگرف

راستی فربه شکاری داشتم

بوسه ها کردم غنیمت بی شمار

گرچه یک یک را شماری داشتم

بوده ام بر خرمنِ گل خفته لیک

از نگهبانانش خاری داشتم

چون گرفتم در کنارش از میان

رفت بیرون گر غباری داشتم

هم شبی خوش روز کردم عاقبت

از پیِ آنک انتظاری داشتم

با نزاری گفت فردا بازگوی

دوش بس خوش روزگاری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  2. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  3. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  4. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  5. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  6. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  7. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  8. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.