پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۷

آوازه در افتاد که من توبه شکستم

نه نه نه چنان است که من توبه پرستم

دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا

از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم

ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر

خالی نبودم یک دم از آن مشربه دستم

بردارم از آن مشربه جامی و به عمدا

هر تشنه که درخواست خمارش بشکستم

تا خود چه کشد روز مظالم ز مکافات

گیرم که من از طعنۀ بدخواه بجستم

گو بیهده بر خیز به تشنییع و ملامت

من خود ز میان رفتم و با گوشه نشستم

مجموعِ مقیمانِ سماوات گواه اند

بر محضر شوریدگی خویش که بستم

چندان که برون آمدم از نیستیِ خویش

تا خود چه بماند همه آن است که هستم

معذورم اگر مستم و شوریده سر ای یار

کز جملۀ مستانِ صبوحیِ الستم

در بار منه تاسِ حجابم که من این تشت

از بام فکندم چو نزاری و برستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  2. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  3. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  4. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  5. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  6. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  7. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  8. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.