پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۶

بیار باده به من ده که توبه بشکستم

اگرچه من ز الستِ ازل چنین مستم

ز بامِ گنبد نه تشت آسمانِ غرور

فرو فتادم و تاسِ وجود بشکستم

کلاهِ تقیه و دستارِ زاهدی از سر

فرو نهادم و زنّار بر میان بستم

شراب و شاهد و آوازِ چنگ و من راغب

صلایِ نوش برآمد به طبع بنشستم

گوشِ من برسد ترجمانِ باد صبا

نه حرفِ پیر که از خانقه برون جستم

حسود اگر چه خراباتی ام نام نهاد

ز ننگِ محتسب غلتبوس وارستم

ز توبه توبه کنم چون درین روش که منم

به توبه کردنِ کلّی نمی دهد دستم

اگر تمامتِ خلقِ جهان ز من ببرند

چه باک دارم از آن چون به دوست پیوستم

غمِ بروتِ نزاری نمی خورم نه مگر

که در جهان غم ریشِ کسی دگر هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  2. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  3. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  4. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  5. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  6. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  7. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  8. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.