پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۵

یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم

مکن به بی ادبی سرزنش که بس مستم

اگر اشارتِ بوسی کنم مکن منعم

وگر به حلقۀ زلفت برم مبر دستم

تو بس غریب نوازی اگر نه باده به دست

مرا چه زهره که هم زانوی تو بنشستم

نه حّدِ مرتبۀ هم چو من ضعیفی بود

که دل به چون تو حریفی شگرف در بستم

ورایِ این چه سعادت بود همین مقدار

کفایت است که در دولتِ تو پیوستم

به اختیار شدم صید زلفِ مفتولت

همان رمیده نی ام کز کمند می جستم

ز عشق باختن ار توبه کرده بودم شکر

که بر محبّتِ رویِ تو توبه بشکستم

اگر به دیدۀ من پای نهی شاید

برو که در قدمت هم چو خاکِ ره پستم

خلافِ رایِ نزاری مکن که کم یابی

مطیع تر ز چنین بنده ای که من هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  2. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  3. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  4. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  5. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  6. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  7. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  8. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.