پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۳

دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم

در آتشِ فراق سراپا بسوختم

صهبا انیسِ خاطر من بود پیش ازین

اکنون هم از حرارتِ صهبا بسوختم

از تّفِ سینه بس که جگر خوردم از لبت

یاقوت در خزانۀ خارا بسوختم

از رشکِ اشکِ گوهرِ پاکِ سحابِ چشم

در حقّۀ صدف دُرِ بیضا بسوختم

زد بر اثیر آتشِ آهم وزان اثر

هم چون اثیر عقدِ ثریّا بسوختم

بر آتشم نشانی و عیبم کنی اگر

دستی برآورم که خدایا بسوختم

عاجز شدم چو سوخته می خواستی مرا

از غیرتِ تو دم نزدم تا بسوختم

فکرم دگر به آبِ سخن ره نمی برد

خاطر چنان در آتشِ سودا بسوختم

دل را به راه دیده و جان را به برقِ شوق

این را به آب دادم و آن را بسوختم

نامی نزاریا ز تو مانده ست و زاریی

پس قصّه چیست گو همه اعضا بسوختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  2. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  3. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  4. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  5. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  6. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  7. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  8. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.