پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۲

چو بر یادِ لبش در مسکراتم

خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم

اگر در مسکراتم وجد باشد

وگر در وجد باشد مسکراتم

به وجهی بت پرستم زان که دایم

خیالِ او بود عزّی ولاتم

همین تا دم زنم خیلِ خیالش

فرو گیرند حالی شش جهاتم

هم از مبدایِ فطرت باز دادند

به حسنِ اهتمامِ عشق ذاتم

مگر هم عشق بردارد حجابم

که محجوب است عقلِ بی ثباتم

فرود آرد به منزل گاهِ دردم

بیندازد ز گردن سیّئاتم

وگرنه در میان بیم و امّید

که بیرون آورد زین مشکلاتم

تویی هم خود حجابِ خود نزاری

به دعوی قطره چون گوید فراتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  2. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  3. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  4. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  5. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  6. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  7. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  8. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.