پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۶

تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام

برکَن از سر دیده‌ام گر جز خیالت دیده‌ام

رحم کن بر من که بی‌رویت ز پا افتاده‌ام

سر مپیچ از من که چون زلفت به سر گردیده‌ام

بارها پیشت ز غربت نامه‌ها بنوشته‌ام

و اندرین مدّت سلامی از کسی نشنیده‌ام

یادِ من بر خاطرت نگذشت تا باز آمدم

بر من ار بادی گذر کرد از تو واپرسیده‌ام

بر تو آسان است از من پرس کاندر هر شبی

تا به روز آورده‌ام سد ره به خون غلتیده‌ام

چون دلت بر من نبخشاید که من با عجزِ خویش

نیم‌جانی داشتم از غم به غم بخشیده‌ام

گر قبولم می‌کنی ورنه چه گویم حاکمی

کارِ من عشق است باری من ترا بگزیده‌ام

پیش ازین بودم نزاری بعد ازین آن نیستم

تا به تو پیوسته‌ام از خویشتن ببریده‌ام

بر لبم کس خنده‌ای هرگز ندید الّا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۸دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
  2. شمارهٔ ۷۹۹بیا کز تو نمی باشد شکیبم
  3. شمارهٔ ۸۰۰گر یک نفس از تو می شکیبم
  4. شمارهٔ ۸۰۱کوزه بر دوشِ راهب دیرم
  5. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  6. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  7. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  8. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.