پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۰

گر یک نفس از تو می شکیبم

از معتقدان مکن حسیبم

بختم به وصالِ تو بشارت

می آرد و من نمی فریبم

در ساخته ام به نارِ سینه

چون دست نمی رسد به سیبم

خون کرد جگر شبِ فراقت

چون روزِ قیامت از نهیبم

بر ماه مپوش طرفِ برقع

خود زلف تو بس بود حجیبم

ای چشمۀ آفتابِ روشن

حربا صفت از تو ناشکیبم

من خاکِ توم غباربردار

مگذار چو آب سر به شیبم

بیزاری و آن گه از نزاری

هیهات مکش بدین عتیبم

تو حاکمی ار عنان بپیچی

من زنده و مرده در رکیبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  2. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  3. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  4. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  5. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  6. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  7. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  8. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.