پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۹

بیا کز تو نمی باشد شکیبم

به جان آمد دل از چندین فریبم

مکن تدبیرم ای جان در جدایی

که خون شد زهره آخر زین نهیبم

اگر نازی کنی آری و لیکن

نباشد طاقت چندین عَتیبم

اگر صد ره عنان از من بپیچی

منت تا زنده باشم در رکیبم

بهل تا سر نهم بر پشت پایت

چه می داری چو زلفت بر نشیبم

نه با تو می توانم بُد نه با خود

که خواهد برد بیرون زین حجیبم

بدین زاری بریدن از نزاری

بدین زودی نباشد در حسیبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۱کوزه بر دوشِ راهب دیرم
  2. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  3. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  4. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  5. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  6. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  7. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  8. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.