پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۸

دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم

همان به تر که بر دنبالِ مرغِ رفته نشتابم

دم از من بر نمی آید غم از من بر نمی گردد

ملول از جمعِ حُسّادم نفور از منعِ بوّابم

توانم چاره یی کردن دمی با خود برآوردن

اگر جمعیّتِ خاطر مرتّب دارد اسبابم

چنان مستوحش از خویشم چنان مستغرقِ فکرم

که از مشغولیِ خاطر نمی گیرد دگر خوابم

اگر وقتی دگر در آشنایی می زدم دستی

کنونم پای از جا رفت و از سر برگذشت آبم

منم این در قفایِ بخت ضایع کرده سرگردان

برون رفتند و بر بستند رخت از منزل اصحابم

نظر پیوسته بر محرابِ ابرویِ بتان دارم

مسلمانی نباشد روی اگر از قبله بر تابم

عبادت خانه رد کردم به رندی سر برآوردم

چو ابرویِ بتان دیدم بگشت از قبله محرابم

نصیحت در نمی گیرد ملامت گر نمی داند

که رغبت می کشد با مرکزِ فطرت به قلّابم

نزاری ای به زاری باز می گوی و اسف می خور

دل گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۰گر یک نفس از تو می شکیبم
  2. شمارهٔ ۸۰۱کوزه بر دوشِ راهب دیرم
  3. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  4. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  5. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  6. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  7. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  8. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.