پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۷

جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه‌ام

دل هم چو جان بفروختم تا در جهان افسانه‌ام

رویی به خوبی دارد او گر دوست می‌دارم چه شد

ماه است و من شوریده‌ام شمع است و من پروانه‌ام

چون بنگرد صاحب نظر با من نیامیزد دگر

هان ای خردمندان دگر دیوانه‌ام دیوانه‌ام

گه در کرامات اولیا گه در خراباتم گرو

گه محرم بیت‌الحرم گه ساکنِ بتخانه‌ام

اکنون نزاری یافتم من او نِیَم او دیگر است

او خُنب و من پیکر صفت گنج است و من ویرانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۹بیا کز تو نمی باشد شکیبم
  2. شمارهٔ ۸۰۰گر یک نفس از تو می شکیبم
  3. شمارهٔ ۸۰۱کوزه بر دوشِ راهب دیرم
  4. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  5. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  6. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
  7. شمارهٔ ۸۰۵یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
  8. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.