پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام

ساقیا عید آمد آخر شد صیام

تشنگان را آب ده آبی کزو

بر سر آید شعلۀ آتش ز جام

عکس می یاقوتِ رمّانی کند

گرفتند بر صفحۀ سنگِ رخام

آبِ آتش‌گونه گر بر کف نهند

باز نوشد مفتیِ صاحب‌کلام

بس که انگشتِ پشیمانی گزد

کآبِ حیوان را چرا گفتم حرام

از فقیه این جا سؤالی می‌کنم

گر غلامی پخته باشد خواجه خام

بایدش گفتن ضرورت در جواب

خواجه ناقص باشد و کامل غلام

پس اگر لالایِ او می می‌خورد

واونه، نزدیکِ خرد کامل کدام

مالِ ایتام از چه شد بر وی حلال

بر غلام از چه حرام آمد مُدام

بر نزاری گو ملامت می‌کنید

من غلام آن غلامم والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
  2. شمارهٔ ۷۹۴ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
  3. شمارهٔ ۷۹۵دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
  4. شمارهٔ ۷۹۶تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام
  5. شمارهٔ ۷۹۷جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه‌ام
  6. شمارهٔ ۷۹۸دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
  7. شمارهٔ ۷۹۹بیا کز تو نمی باشد شکیبم
  8. شمارهٔ ۸۰۰گر یک نفس از تو می شکیبم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.