پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل

افسوس جفایی که کشیدم ز تو نا اهل

جز غصّه و بی داد نخوردم ز تو بی رحم

جز زهرِ ملامت نچشیدم ز تو نا اهل

بس تن که به خواری بنهادم ز تو ناجنس

بس دستِ تغیّر که گزیدم ز تو نا اهل

یا رب چه بلاها که کشیدم ز تو ظالم

یا رب چه جفاها که شنیدم ز تو نا اهل

گفتی ز من است این که به جایی نرسیدی

الحق به کمالی نرسیدم ز تو نا اهل

دیگر نبرم نامِ تو وز تو نکنم یاد

پیوندِ محبّت ببریدم ز تو نا اهل

تو هم بحلی گر نکنی یاد نزاری

بس دم که به افسوس خریدم ز تو نا اهل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
  2. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  3. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
  4. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
  5. شمارهٔ ۷۹۴ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
  6. شمارهٔ ۷۹۵دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
  7. شمارهٔ ۷۹۶تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام
  8. شمارهٔ ۷۹۷جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.