پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۴

دستِ من و دامنِ آلِ رسول

هر چه جزین است نیرزد به پول

باطلِ مطلق چو ندارد وجود

هر چه جز از حق نکنم من قبول

من نکنم شکر خداوند را

پس رویِ پیش روانِ جهول

واقفِ سّرِ دل وجانِ من است

آن که برون است ز کنهِ عقول

چون بود از تو به اعادت به می

راست چنان کز پیِ هجران وصول

هر که کند از خودیِ خود خروج

کرده بود باز به جنَّت دخول

عشق بود خانه براندازِ عقل

رخت برون بر ز میان تو فضول

عقل به نادان نکند اقتدا

مردِ خدا را نزند راه غول

این چه محال است کجا کی رسد

درحرمِ شاه گدا را نزول

بیش نزاری سخنِ حق مگوی

تا نشنود از تو نفور و ملول

طاقتِ این بار نمی آورند

الّا ثابت قدمانِ حَمول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۶ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
  2. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
  3. شمارهٔ ۷۸۸بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل
  4. شمارهٔ ۷۸۹ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
  5. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
  6. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  7. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
  8. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.