پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۳

مرا چو مست روان کرده بوده اند از اوّل

هنوز مستم و ثابت قدم نه مستِ مُزلزل

چنین مداومتم بر مدام دست ندادی

گرم به دست نبودی زمامِ مخرج و مدخل

غبارِغم به می از رویِ روزگار توان برد

که زنگ از آینه نتوان زدود جز که به صیقل

مرا چو وحش نباید به کوه و دشت دویدن

اگر قضا نکند چشمِ آهوانه مکحَّل

کَهای شیفتگی بودمی و سلسله سایی

اگر زمانه نکردی کمندِ زلف مسلسل

ملامتم مکن ای معترض چو با زندانی

تعلّقاتِ محقّق ز ترهّاتِ مخیّل

برو که سدره نشینان از آن گروه نباشند

که در برازخِ دنیا بمانده اند معّطل

به چشمِ راست نداند که بیندم متعصّب

چه دید خواهد جز عکسِ دیده دیدۀ احول

عنانِ عزم به تسلیم داده اند مجانین

مرادِ قیس میسّر نشد به بازویِ نوفل

بلایِ عشق سلامت شکست و شیفته خاطر

به قال و قیل نگشته ست مشکلاتِ چنین حل

نزاریا نتوانی به خودِ رسید به جایی

بکوش تا نکنی بر قیاسِ خویش معوّل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۵نگسلم از دوست امیدِ وصول
  2. شمارهٔ ۷۸۶ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
  3. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
  4. شمارهٔ ۷۸۸بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل
  5. شمارهٔ ۷۸۹ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
  6. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
  7. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  8. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.