پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۵

نگسلم از دوست امیدِ وصول

باک ندارم ز رقیبِ فضول

عاقل اگر عیب کند گو بکن

شیفته کی کرد نصیحت قبول

از اثرِ پرتوِ خورشیدِ عشق

خیره بماندند نفوس و عقول

فارغم از فرطِ غلویِ عموم

ایمنم از خوفِ غرورِ جهول

طبع به جز کژ نکند بی نمک

رقص به جز بد نکند بی اصول

خانه راو باش تهی کن که شاه

می رسد و می کند آن جا نزول

دوست درآید همه بیرون شوند

زیرِ اُحُد چند توان بُد حمول

تو ز من آزادی و من بنده ام

من به تو مشتاق و تو از من ملول

حکمِ تو بر جانِ نزاری رواست

بندۀ مطواع نجوید عدول

از سرِ جیحون نتوان بازجَست

عبره توان کرد و لیکن به پول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
  2. شمارهٔ ۷۸۸بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل
  3. شمارهٔ ۷۸۹ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
  4. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
  5. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  6. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
  7. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
  8. شمارهٔ ۷۹۴ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.