پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۱

اگر دورم از تو به آب و به گِل

ولی با تو باشم به جان و به دل

ز مبدایِ فطرت برفته ست حکم

از آن اتّصالم به تو متّصل

نه آن اتّصال است ما را به تو

که دورِ زمانش کند منفصل

من آن مهربانم که از مهرِ دوست

ز من مهرِ گردون بماند خجل

به چشمی که رویِ تو بیند کسی

به رویی دگر چون شود مشتغل

به چشمت که نایند در چشمِ من

همه خوب رویانِ چین و چگل

به دعوی نگویم که من نیستم

از آن بی وفایانِ پیمان گسل

قرینِ ثباتم ولی مضطرب

طفیلِ سلوکم و لیکن مُقِل

تحمّل کسی می کند بارِ عشق

که دایم بود چون شتر محتمل

تفاخر کسی را رسد در سلوک

که مأمورِ امرست هم چون اِبل

نزاری ز اندازه بیرون مشو

نه غالی نه قاصر بلی معتدل

نزاری اگر وحدتت آرزوست

طمع بگسل از کثرتِ جان و دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۳مرا چو مست روان کرده بوده اند از اوّل
  2. شمارهٔ ۷۸۴دستِ من و دامنِ آلِ رسول
  3. شمارهٔ ۷۸۵نگسلم از دوست امیدِ وصول
  4. شمارهٔ ۷۸۶ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
  5. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
  6. شمارهٔ ۷۸۸بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل
  7. شمارهٔ ۷۸۹ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
  8. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.