پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل

ابر آمد و نهاد گهر در میانِ گل

آمد گهِ شکفتنِ گل در میانِ باغ

و آمد گهِ نشستنِ ما در میانِ گل

می با گل آشنا شد و مرغان به سویِ او

پیغام ها دهند همی از زبانِ گل

سوگندها خوردند به گلزارها کنون

مستان به جامِ باده و مرغان به جانِ گل

بی چاره عندلیب نخسبد یکی زمان

در بوستان شده ست کنون پاس بانِ گل

دستان ها رسد به نو از بلبلان همی

گویی که کرده اند ز بر داستانِ گل

گشتند مدح خوانِ نزاری به روز و شب

من مدح خوانِ شاهم و او مدح خوانِ گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰از تُتُق آمد برون خاتونِ گل
  2. شمارهٔ ۷۸۱اگر دورم از تو به آب و به گِل
  3. شمارهٔ ۷۸۲بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل
  4. شمارهٔ ۷۸۳مرا چو مست روان کرده بوده اند از اوّل
  5. شمارهٔ ۷۸۴دستِ من و دامنِ آلِ رسول
  6. شمارهٔ ۷۸۵نگسلم از دوست امیدِ وصول
  7. شمارهٔ ۷۸۶ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
  8. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.