پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۶

گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل

در باغ بشکفید رخِ چون نگارِ گل

شد زاغ چون عطارد در باغ سوخته

تا شد پدید چهرۀ خورشیدوارِ گل

گل جامه چاک زد چو بشد نرگس از چمن

گویی بشد ز فرقتِ نرگس قرارِ گل

مانَد به چنگِ ساخته اکنون نوایِ مرغ

ماند به عودِ سوخته اکنون بخارِ گل

گر خواست دارِ باده بود طبعِ ما کنون

زیرا که بلبل است کنون خواست دارِ گل

در خانه گر کنیم کرانه کنون رواست

زیرا که جایِ ما نشود جز کنارِ گل

در بوستان کنیم به دیدارِ دوستان

تن ها فدایِ باده و دل ها نثارِ گل

اکنون که روزگار نزاری به کام ماست

نتوان گذاشت جز به طرب روزگارِ گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۸باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل
  2. شمارهٔ ۷۷۹کرد آشکار بادِ بهاری نهانِ گل
  3. شمارهٔ ۷۸۰از تُتُق آمد برون خاتونِ گل
  4. شمارهٔ ۷۸۱اگر دورم از تو به آب و به گِل
  5. شمارهٔ ۷۸۲بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل
  6. شمارهٔ ۷۸۳مرا چو مست روان کرده بوده اند از اوّل
  7. شمارهٔ ۷۸۴دستِ من و دامنِ آلِ رسول
  8. شمارهٔ ۷۸۵نگسلم از دوست امیدِ وصول
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.