پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۹

ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل

به سرِ کویِ بلا بیش مکن سر منزل

چند گویی ز دهان و لب و چشم و خط و خال

چند گویی ز ختا و ختن و چین و چگل

می زنم سر به سر از دستِ تو با دیو و بلیس

می روم در به در از کرده ی تو خوار و خجل

منزلم بر سرِ آتش بود و از گریه

سیلِ خون می رودم در عقب از هر محمل

چشم در پیش و سر افکنده بمانم از چه

از بس انکار به هر انجمن و هر محفل

در مقاماتِ تحیّر ز پسِ استخلاص

گاه مصروعم و گه مسرع و گه مستعجل

از پیِ خونِ تو هر جا که رسیدم در حال

به گواهیِ من افعالِ تو کردند سجل

نیم جان دارم و گر نیز برآنی که ز تن

قطعِ پیوند کنی دست فرو کن بگسل

من به هر چیز که کردی بحلت کردم و رفت

آن تو دانی و نزاری که کند یا نه بحل

چند گویم ز دل و جان، من و تسلیم و گر

دولتم دست دهد پای بر آرم از گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  2. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  3. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  4. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  5. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
  6. شمارهٔ ۷۷۶گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل
  7. شمارهٔ ۷۷۷رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل
  8. شمارهٔ ۷۷۸باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.