پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۷

پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل

من پیر و مبتلا به هوایِ جوانِ دل

هر روز چون نَفَس به لب آمد هزار بار

در آرزویِ رویِ دل آرای جانِ دل

بی دل ترست هر که نگه می کنم ز من

خود هیچ کس نشان ندهد از نشانِ دل

با آن که دل ندارم و در بندِ جان نی ام

ترسم ز آهِ سینه ی آتش فشانِ دل

رفته ست مرغِ دل ز نشیمن گهِ قدیم

از بس که عشق تفرقه کرد آشیانِ دل

بیزارم از دلی که به جان آمدم از او

هر جا که خواه گو برو ای خان و مان دل

آباد باد حسنِ تو گر دل خراب شد

گوهر چه خواه باش مه این و مه آنِ دل

آن جا که دوست است به جز دوست هیچ نیست

کونّین را چه مرتبه در لامکانِ دل

پنجاه سال گفتم و پایان پدید نیست

تا چند جان کنم ز پیِ داستانِ دل

هم چون نزاریی دگر اندر رکابِ عشق

هرگز نداد هیچ کس از کف عنانِ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  2. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  3. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  4. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  5. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  6. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  7. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
  8. شمارهٔ ۷۷۶گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.